تبليغاتX
کودکانه ها




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





نکوهش بیجا

سیر، یک روز طعنه زد به پیاز

که تو مسکین چقدر بد بوئیپروین اعتصامی

گفت، از عیب خویش بی‌خبری

زان ره از خلق، عیب میجوئی

گفتن از زشتروئی دگران

نشود باعث نکوروئی

تو گمان میکنی که شاخ گلی

بصف سرو و لاله میروئی

یا که همبوی مشک تاتاری

یا ز ازهار باغ مینوئی

خویشتن، بی سبب بزرگ مکن

تو هم از ساکنان این کوئی

ره ما، گر کج است و ناهموار

تو خود، این ره چگونه میپوئی

در خود، آن به که نیکتر نگری

اول، آن به که عیب خود گوئی

ما زبونیم و شوخ جامه و پست

تو چرا شوخ تن نمیشوئی

 

[+] نوشته شده توسط زینب پیلسته(8ساله) در 11:24 | |






خورشید خانم

خورشید

خورشید خانم تو یک توپ طلایی

تو  آسمونی اون بالابالایی

نور می پاشی به روی دشت و صحرا

گرم می کنی هر گوشه ی زمین را

وقتی یه دونه توی خاک می خوابه

نور تو روی خاک اون می تابه

گرم میشه و دونه شکوفا میشه

زمین پر از گل های زیبا میشه

با اینکه خیلی ناز و مهربونی

نمی ذاری نگات کنم،

چشامو می سوزونی


[+] نوشته شده توسط زینب پیلسته(8ساله) در 15:50 | |






ما بچه ها دوست داریم

ما بچه ها دوست داریم

همیشه خندون باشیم

دوست نداریم که غمگین،

خسته و گریون باشیم

 

بعضی آدم بزرگا

کودکی یادشون  نیست

جنگ به  پا می کنن

بچه ها رو یادشون نیست

 

با دل های سیاه و

 با چشمای پر از خون

با نفرتی که کرده

اونا رو هار و مجنون

 

هر چی گلوله دارن

 رو سرِ ما می بارن

دقّ دلی هاشونو

اینجوری درمیارن

 

آهای آدم  بزرگا

چرا جنگ و جنایت؟

چرا ظلم و تباهی؟

چرا کینه و نفرت؟

 

خونه هامون خراب شد

دلهای ما کباب شد

زخمی و بیمار شدیم

از شما بیزار شدیم

 

کاشکی که دنیای ما

 پر از صلح و صفا بود

نفرت و جنگ  و کینه

از آدما ،جدا بود


[+] نوشته شده توسط زینب پیلسته(8ساله) در 15:48 | |






   ظريفستان ظريفستان ظريفستان ظريفستان ظريفستانظريفستان ظريفستان ظريفستان   

[+] نوشته شده توسط زینب پیلسته(8ساله) در 18:25 | |






***  


[+] نوشته شده توسط زینب پیلسته(8ساله) در 19:0 | |






اين شعر

 

اين شعر توسط

اين شعر توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست

 


[+] نوشته شده توسط زینب پیلسته(8ساله) در 9:6 | |






صدای آب می آید،مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟

 

 

 صدای آب می آید،مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟

لباس لحظه ها پاک است.

میان آفتاب هشتم دی ماه

طنین برف،نخ های تماشا،چکه های وقت

طراوت روی آجرهاست،روی استخوان روز

چه می خواهیم؟

 


[+] نوشته شده توسط زینب پیلسته(8ساله) در 8:54 | |






روزگار، به خیال خودش می­خواهد معصویت کودکانه مرا از من بستاند.

 

kudak

اما او که می­داند  

                  من هر صبح

                               کودک متولد می­شوم!

 

 

 

 

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط زینب پیلسته(8ساله) در 14:55 | |






دلتان قرص و

پایتان محکم که:

 

هوَ مَعَکُم أَینَ ما  کُنتُم

هر کجا باشید او با شماست


[+] نوشته شده توسط زینب پیلسته(8ساله) در 14:54 | |






امروز کودکی را دیدم که نقش کودکی هایش را روی بادبادکی می کشید

 

kite1


[+] نوشته شده توسط زینب پیلسته(8ساله) در 14:53 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall